エピソード

  • چراغ‌ ها را من خاموش می‌کنم؛ برای همه روشن، برای خودت خاموش
    2026/10/31

    Got something to say to this podcast? Send a voicemail, and you might hear yourself on the next episode!

    بند کفش | اپیزود ۴: چراغ‌ ها را من خاموش می‌کنم؛ برای همه روشن، برای خودت خاموش

    ​تا حالا شده وسط یک زندگیِ به‌ظاهر آرام و بی‌نقص بایستی و ناگهان از خودت بپرسی: «من کجای این خانه هستم؟»

    ​در چهارمین اپیزود از پادکست «بند کفش»، به دل شاهکار ماندگار زویا پیرزاد رفته‌ایم؛ اما این بار نه فقط به عنوان یک ناظر، بلکه از دریچه‌ی حنجره و نگاه خودِ کلاریس آیوازیان. زنی ۳۸ ساله در شهرک نفت آبادانِ دهه‌ی چهل، که سال‌ها یاد گرفته دختر خوب، همسر آرام و مادر فداکاری باشد؛ زنی که برای حفظ آرامش خانه قانون «حق با شماست» را مشق کرده و هر شب آخرین نفری است که چراغ‌ها را خاموش می‌کند.

    ​اما ورود همسایه‌ی روبه‌رو، امیل سیمونیان، همه‌چیز را به هم می‌ریزد؛ نه با یک ماجرای عاشقانه یا خیانت، بلکه با چند توجه ساده و ندیده‌گرفته‌شده: دیدن دست‌هایی که گل‌ها را آب می‌دهند، شنیدن صدایی که سال‌ها سکوت کرده بود، و پرسیدن این سوال که «کمک نمی‌خواهی؟»

    امیل مقصد نبود؛ آینه‌ای بود که به کلاریس نشان داد چقدر تشنه‌ی دیده شدن است و چطور آرام‌آرام خودش را در روزمرگی گم کرده است.

    ​این اپیزود، روایت بیداری‌های بی‌صداست. بیداری‌هایی که با فریاد رخ نمی‌دهند، بلکه با یک مکث کوتاه پیش از فشردن کلید چراغ‌خواب آغاز می‌شوند.

    ​کتاب: چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم

    نویسنده: زویا پیرزاد

    میزبان و اجرا: لیلا

    ​تمرین امشب: وقتی خواستید چراغ را خاموش کنید، یک لحظه دست نگه دارید و از خودتان بپرسید: «امروز چه کاری را فقط برای خودم کردم؟»

    ​این اپیزود را برای کسی بفرستید که این روزها برای همه چراغ روشن نگه می‌دارد، جز خودش.

    続きを読む 一部表示
    17 分
  • اپیزود سوم: شازده کوچولو (وقتی گندم‌ زارها معنی پیدا می‌کنند)
    2026/10/08

    Hey! I'd love to hear your thoughts, send me a voice note.

    ​چند سالتان بود که برای اولین بار «شازده کوچولو» را خواندید؟ و حالا اگر دوباره ورقش بزنید، چه چیزی در آن پیدا می‌کنید؟

    ​شاید این کتاب هیچ‌وقت فقط درباره یک پسربچه موطلایی در صحرای آفریقا نبوده؛ بلکه درباره همه ما بزرگسالانی است که روزی نقاشی ماری را کشیدیم که فیلی را خورده بود، اما بقیه در آن فقط یک کلاه دیدند. ما بزرگ شدیم، با اعدادی مثل موجودی حساب و تایید دیگران سرگرم شدیم و فراموش کردیم که ریشه‌های بائوباب را هرس کنیم.

    ​در این اپیزود از «بند کفش»، با آنتوان دو سنت‌اگزوپری به وسط کویر می‌رویم و داستان را این‌بار از چشم خلبانی می‌بینیم که فراموش کرده بود چگونه با دل نگاه کند:

    ​چرا شازده کوچولو نماد بخش فراموش‌شده درون هر بزرگساله؟

    ​سیاره‌های عجیب؛ ما کجای این سیاره‌ها ایستاده‌ایم؟ (از پادشاه بی‌رعیت تا تاجر ستاره‌ها)

    ​«اهلی کردن» در دنیای پرشتاب امروز به چه معناست؟

    ​راز روباه: چرا زمانی که برای گُلت گذاشتی، او را تا این حد مهم کرده؟

    ​امشب بعد از شنیدن این اپیزود، به کسی که اهلی‌اش کرده‌اید زنگ بزنید؛ بدون هیچ بهانه بزرگی، فقط بگویید: «به یادت بودم».

    ​بند کفش‌هاتون محکم!

    続きを読む 一部表示
    21 分
  • ​اپیزود دوم: مرگ ایوان ایلیچ (هولناک‌ترین زندگی عادی)
    2026/09/13

    Hey! I'd love to hear your thoughts, send me a voice note.

    زندگی ایوان ایلیچ ساده‌ترین و عادی‌ترین بود، و دقیقاً به همین خاطر هولناک‌ترین.» — لئو تولستوی

    ​چند تا از تصمیم‌های زندگیمان واقعاً انتخاب خودمان بوده‌اند و چندتایشان فقط برای گرفتن تأیید دیگران؟

    ایوان ایلیچ قاضی موفقی بود با زندگی‌ای بی‌نقص، تا روزی که روبه‌رو شدن با مرگ از او پرسید: «نکند تمام عمر غلط زندگی کردم؟»

    ​در این اپیزود از «بند کفش»، با قصه‌ی این شاهکار کوتاه تولستوی همراه می‌شویم تا ببینیم چطور می‌شود پیش از افتادن پرده‌ها، نقاب‌ها را کنار زد و به اصالت زندگی برگشت.

    続きを読む 一部表示
    9 分
  • اپیزود اول: کتابخانه نیمه‌شب (آیا زندگی بهتری وجود دارد؟)
    2026/08/24

    Hey! I'd love to hear your thoughts, send me a voice note.

    در اولین اپیزود از پادکست «بند کفش»، به سراغ یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های سال‌های اخیر رفته‌ایم: «کتابخانه نیمه‌شب» (The Midnight Library) اثر مت هیگ.

    در این قسمت، داستان دختری به نام نورا سید را مرور می‌کنیم که در مرز بین مرگ و زندگی، فرصت بی‌نظیری پیدا می‌کند تا تمام زندگی‌های ممکنی را که می‌توانست با انتخاب‌های متفاوت داشته باشد، تجربه کند. اما این اپیزود فقط یک خلاصه داستان ساده نیست؛ من برداشت‌ها و تحلیل‌های شخصی‌ام را از این داستان با شما در میان می‌گذارم و با هم به این سوال عمیق فکر می‌کنیم که: آیا حسرت خوردن برای انتخاب‌های گذشته، واقعاً ارزشش را دارد؟

    همراه من باشید تا بند کفش‌هایمان را محکم کنیم و در قفسه‌های این کتابخانه شگفت‌انگیز قدم بزنیم. خوشحال می‌شوم که شما هم نظرات و برداشت‌های خودتان را از این کتاب با من به اشتراک بگذارید.

    続きを読む 一部表示
    10 分