S5E9 : دعوا کنون.
カートのアイテムが多すぎます
カートに追加できませんでした。
ウィッシュリストに追加できませんでした。
ほしい物リストの削除に失敗しました。
ポッドキャストのフォローに失敗しました
ポッドキャストのフォロー解除に失敗しました
-
ナレーター:
-
著者:
🎙️ قسمت نهم فصل پنجم پادکست دیوان
در قسمت قبل تعریف کردم براتون بعد از اینکه هجیر از سهراب شکست خورد و دم در دژ سپید حسابی ضایع شد، گژدهم و بزرگان دژ دور هم جمع شدند ببینن حالا چه خاکی باید روی سرشون بریزن. وسط این شلوغپلوغها، گردآفرید—دختر جنگجوی گژدهم—وقتی میشنوه هجیر چطور کم آورده، چنان کفری میشه که بدون یک دقیقه فکر کردن زره میپوشه، گیسوهاشو قایم میکنه و تنهایی از دژ میزنه بیرون تا حالِ سهرابو بگیره. گردآفرید از دور با بارون تیر شروع کرد، و سهراب که فکر نمیکرد حریفش اینقدر زرنگ باشه، گفت باید از نزدیک بجنگه. جنگشون حسابی نزدیک و دیدنی بود؛ گردآفرید تند و تیز میجنگید، ولی زور بازوی سهراب بالاخره کار خودشو کرد و زرهش رو با نیزه پاره کرد. گردآفرید که دید اوضاع خوب نیست، راهشو کشید سمت دژ. سهراب دنبالش رفت، وسط راه کلاهخودش رو از سر گردآفرید کند و تازه فهمید از اول با یک دختر جنگجو طرف بوده! هم تعجب کرد، هم مجذوبش شد و اون رو اسیر گرفت. اما گردآفرید که عقلش از سهراب بیشتر کار میکرد، خودشو بیآزار و تسلیم نشون داد و با چند تا حرف قشنگ و وعدهٔ الکی، سهراب رو نرم کرد و کمکم کشوندش تا دمِ دروازهٔ دژ. همین که رسیدند، یهو پرید داخل و درو محکم بست تو صورت سهراب! سهراب که فکر میکرد دژ مال خودش شده، خورد تو دیوار. غرور جریه دار شد. گردآفرید هم از بالای بارو بهش طعنه زد و گفت بهتره سپاهشو جمع کنه و بره، چون اگر رستم برسد دودش میکنند به هوا! شبش گژدهم حاکم دژ و بابای گردآفرید و بزرگان دژ جلسه میگذارند، اونا فهمیده بودند این پسر اصلاً شوخیبردار نیست. سریع نامهای برای شاه کاووس نوشتند و شبانه دژ رو خالی کردند و با مردم فرار کردند سمت پایتخت کاووس. صبح، سهراب با هیبت تمام به دژ حمله کرد… ولی وقتی دروازه رو باز کردند، دید دژ درست مثل یخچال خوابگاه هاست: کاملاً خالی! نه گردآفرید، نه جنگجو، نه حتی یک آدم زنده. تازه میفهمه چهقدر قشنگ فریب خورده. کاووس که با خبر میشه گیو رو میفرسته که رستم در زابل خبر بده که بیاد کمک. رستم سرخوش هم حالا این بار که کاووس گند نمیزنه این جدی نمیگیره قضیه رو و بهجای این که فورا راه بیافته، سه چهار روز میگساری میکنه و در آخر با اصرار گیو راه میافته به سمت سهراب که خبر نداره پسر واقعی اشه و حالا ادامه داستان... 🎧 پادکست دیوان رو هر دو هفته یکبار بشنو!
در «دیوان»، داستانهای شاهنامه رو از اول تا آخر با زبان ساده، امروزی و طنزآمیز میشنوی؛ درست مثل یه قصهی جذاب که برات تعریف میکنم.
📌 دیوان رو بشنو روی پلتفرم دلخواهت:Castbox: https://castbox.fm/channel/id6303699Apple Podcasts: https://podcasts.apple.com/de/podcast/id1771702282Spotify: https://spotify.link/diwan
📺 ویدیوی همین قسمت رو در یوتیوب ببین:
کانال یوتیوب «دیوان» رو دنبال کن تا خلاصههای تصویری و نقاشیهای ۵۰۰ ساله شاهنامه طهماسبی رو از دست ندی.🔗
https://www.youtube.com/@Diwan-podcast
📱 اینستاگرام دیوان:
@diwan.podcast
💬 تو هم مثل ما عاشق شاهنامهای؟
نظرت درباره این قسمت رو برام بنویس یا توی اینستاگرام دیوان پیام بده!