نمایشِ آخر بازی نوشتهی ساموئل بکت
カートのアイテムが多すぎます
カートに追加できませんでした。
ウィッシュリストに追加できませんでした。
ほしい物リストの削除に失敗しました。
ポッドキャストのフォローに失敗しました
ポッドキャストのフォロー解除に失敗しました
-
ナレーター:
-
著者:
Got something to say to this podcast? Send a voicemail, and you might hear yourself on the next episode!
هام درواقع در برزخ خویشتن گرفتار شده و بارها تأکید میکند بیرون از اینجا مرگ است؛ مرگی که همه کائنات را در کام خود فروبرده و کلاو میان این دو دنیا در رفتوآمد است. هام و کلاو، به مرگ آگاهی کامل دارند و میدانند که قادر به تغییر سرنوشت و آینده خویش نیستند؛ از اینرو به راهحلهای مختلفی میاندیشند تا گذشت زمان و مرگ را فراموش کنند، مانند: رجوع به خاطرات، گفتوگوهای بیهدف و پوچ. آنها آخرین حضور خود را در زندگی نمایش میدهند. انتظار برای بهدست آوردن آرامش و رهایی از درد از سوی هام، نه فقط از بار پوچی این نمایش کم نمیکند، بلکه آن را قوت میبخشد؛ چراکه در پایان درمییابد که مسکنهایش تمام شده و این تباهی انتظارش را نمایان میسازد. نیرویی نامرئی همانند یک طناب، شخصیتها را به هم پیوند داده است. آنها تمایل به ترک یکدیگر دارند، اما تواناییاش را ندارند. کلاو بارها بیان میکند که میخواهم تنهایت بگذارم، اما چنین کاری نمیکند؛ آنها وابسته و محتاج یکدیگرند. زندگیشان یک کلیشه تکراری است؛ مثل روزمرهگی یا به عبارتی روزمرگی که بر زندگی انسان معاصر سایه افکنده است. هام و کلاو همزیستی پیدا کردهاند و اگر بخواهیم کمی سیاسی به این ماجرا نگاه کنیم، کلمهی «استعمار» کاملاً مناسب است؛ چراکه کلاو زیر سلطهی هام است و به این سلطه آگاه است. هام نماد جامعه سرمایهداری است که امید را رها کرده و میخواهد در این برهه از زمان، منافع خود را تأمین کند.
.
کارگردان
پری صابری
ترجمه / اقتباس شنیداری
رویا اسدی
تهیهکننده رادیویی
مهتاب امینی
افكتور
فرشاد آذرنیا
صدابردار
جمال احمدی پور
تدوین کتاب گویا
مهرنوش محتشمی
دبیر سرویس
سارا عشقی نیا
بازیگران
محمد حاتمی , سهیلا رضوی , غلامرضا طباطبایی , جمشید لایق
نوازنده : کارنا کیمیایی