『برنامه مطالعه روزانه』のカバーアート

برنامه مطالعه روزانه

برنامه مطالعه روزانه

著者: Christadelphian Isolation League
無料で聴く

تمامی متون استفاده شده کتاب مقدس از نسخه هزار نو ، حق چاپ نسخه ۲۰۱۴ نشر ایلام است، و کلیه حقوق آن محفوظ است. キリスト教 スピリチュアリティ 聖職・福音主義
エピソード
  • دوم پادشاهان باب ۷
    2026/09/02
    7:1 اما اِلیشَع گفت: «کلام خداوند را بشنوید! خداوند چنین می‌فرماید: ”فردا همین وقت، نزد دروازۀ سامِرِه یک پیمانه آرد به بهای یک مثقالنقره، و دو پیمانه جو به یک مثقال معامله خواهد شد.“»2سرداری که پادشاه به بازویش تکیه می‌زد به مرد خدا گفت: «ببین، اگر خداوند پنجره‌ها نیز در آسمان بگشاید، چنین چیزی ممکن نخواهد بود!» اِلیشَع پاسخ داد: «تو با چشمان خودت این را خواهی دید، ولی از آن نخواهی خورد!»3و اما چهار مرد جذامی بر دروازۀ شهر می‌بودند. آنان به یکدیگر گفتند: «چرا اینجا بمانیم تا بمیریم؟4اگر گوییم: ”بیایید به شهر درآییم،“ آنجا قحطی است و خواهیم مرد. و اگر اینجا بمانیم نیز تلف خواهیم شد. پس به اردوگاه اَرامیان برویم و خود را تسلیم کنیم. اگر ما را زنده بگذارند، که جان به در برده‌ایم؛ و اگر هم ما را بکشند، خواهیم مرد.»5پس شامگاهان برخاستند تا به اردوگاه اَرامیان بروند. اما چون نزدیک اردوگاه رسیدند، کسی آنجا نبود،6زیرا خداوند چنان کرد که صدای اسبان و ارابه‌ها و لشکری عظیم به گوش اَرامیان رسید، چندان که به یکدیگر گفتند: «اینک پادشاه اسرائیل، پادشاهان حیتّیان و مصریان را به ضد ما اجیر کرده تا به ما حمله آورند!»7پس برخاسته، در تاریکی شب گریختند و خیمه‌‌ها و اسبان و الاغهایشان را همگی بر جای نهادند. آری، آنان اردوگاه را همان‌سان که بود رها کرده و از بیم جان گریخته بودند.8چون آن جذامیان به نزدیکی اردوگاه رسیدند، به یکی از خیمه‌ها درآمدند و خوردند و نوشیدند و با خود زر و سیم و جامه برگرفتند و رفته، آنها را جایی در بیرون پنهان کردند. سپس بازگشتند و به خیمۀ دیگری درآمدند. از اموال آن نیز برگرفتند و پنهان کردند.9آنگاه به یکدیگر گفتند: «ما کار خوبی نمی‌کنیم. امروز روز بشارت است، حال آنکه ما خاموش مانده‌ایم. اگر تا سپیده‌دم درنگ کنیم، بلایی بر ما نازل خواهد شد. پس حال بیایید تا برویم و این خبر را به کاخ سلطنتی برسانیم.»10پس رفته، قراولان دروازۀ شهر را خواندند و ندا در دادند که: «ما به اردوگاه اَرامیان رفتیم، ولی در آنجا نه کسی بود و نه صدای کسی به گوش می‌رسید. هر چه بود، اسبان و الاغانِ بسته شده و خیمه‌هایی بود که به حال خود رها شده بودند‌.»11پس قراولان دروازه این خبر را به بانگ بلند بازگفتند، و خبر به کاخ سلطنتی رسید.12پادشاه شبانگاه برخاست و به خادمانش گفت: «اکنون به شما می‌گویم که اَرامیان به ما چه کرده‌اند. آنان می‌دانند ما گرسنه‌ایم، پس از اردوگاه به در آمده، در مزارع اطراف پنهان شده‌اند و با خود می‌اندیشند که، ”اسرائیلیان از شهر بیرون خواهند آمد. پس آنها را زنده گرفتار می‌کنیم و به شهر درمی‌آییم.“»13یکی از خادمان او در جواب گفت: «فرمان بده چند تن از افراد با پنج اسبی که در شهر باقی است، بروند. اگر گرفتار شدند، که سرنوشتشان همچون دیگر اسرائیلیان ساکن شهر خواهد بود. آری، سرانجام مانند همۀ این اسرائیلیان از میان خواهند رفت. پس اجازه فرما آنها را بفرستیم و ببینیم چه روی داده است.»14پس دو ارابه با اسبانش گرفتند و پادشاه آنها را از پی لشکر اَرامیان فرستاد. او به ارابه‌رانان گفت: «بروید و ببینید چه روی داده است.»15آنان اَرامیان را تا اردن دنبال کردند و اینک در تمام طول راه، جامه‌ها و وسایل ایشان را یافتند که به هنگام فرارِ شتابزده بر جای گذاشته ...
    続きを読む 一部表示
    6 分
  • مراثی ارمیا باب ۳
    2026/09/02
    3:1 مَن آن مرد هستم که از چوب غضب او مصیبت دیده‌ام؛2او مرا رانده و به تاریکی درآورده است، بدون ذره‌ای روشنایی.3به‌یقین همۀ روز، بارها، دست خویش به ضد من برمی‌گردانَد.4گوشت و پوست مرا مندرس ساخته، و استخوانهایم را خرد کرده است؛5به تلخی و مصیبت مرا محاصره نموده، و از هر سو احاطه‌ام کرده است؛6همچون کسانی که از دیرباز مرده‌اند، مرا در تاریکی ساکن گردانیده است.7گِرد من حصار کشیده که نتوانم گریخت، و زنجیرهایم را سنگین ساخته است؛8هرچند آواز درمی‌دهم و فریاد کمک برمی‌آورم، از گوش فرا~دادن به دعایم اِبا می‌کند.9راههایم را با سنگهای بزرگ سد کرده، و طریقهایم را مُعَوّج ساخته است.10همچون خرسی در کمین من نشسته، و همچون شیر خود را پنهان کرده است.11مرا از راهم بیرون کشیده و پاره پاره کرده است، و آنگاه مرا در حالِ زارم وانهاده است.12کمان خود را برکشیده، و مرا هدف تیرهایش ساخته است.13تیرهای تَرکِش خویش را به جگرم فرو~برده است.14مضحکۀ همۀ قومها گشته‌ام؛ تمامی روز بر من سرود تمسخر می‌خوانند.15مرا به چیزهای تلخ سیر کرده، از اَفسَنتین مستم کرده است.16دندانهایم را به سنگریزه‌ها شکسته، و مرا در خاک پایمال کرده است.17جانم از آسایش محروم است، و سعادتمندی را از یاد برده‌ام.18پس گفتم: «دیگر تاب تحمل ندارم، و امیدم به خداوند بر باد شده است.»19مصیبت و سرگردانی‌ام را به یاد آور، اَفسَنتین و زهر تلخ را!20جانم آنها را پیوسته به یاد می‌آورد و در درونم افسرده می‌شود.21لیکن به این می‌اندیشم، و از این رو امیدوار خواهم بود:22محبتهای خداوند هرگز پایان نمی‌پذیرد، زیرا که رحمتهای او بی‌زوال است؛23آنها هر بامداد تازه می‌شود؛ وفاداری تو عظیم است.24جان من می‌گوید: «خداوند نصیب من است، پس بر او امید خواهم بست.»25خداوند برای منتظران خود نیکوست، و برای هر که او را بجوید.26نیکوست در خاموشی، نجات خداوند را انتظار کشیدن؛27نیکوست برای انسان، یوغ را در جوانی حمل کردن.28بگذار در خاموشی تنها بنشیند، آنگاه که یوغ بر او نهاده می‌شود؛29بگذار دهان خویش بر خاک نهد، که شاید هنوز امیدی باشد؛30بگذار رخسار خود را به سیلی‌زنندگان بسپارد، و از رسوایی سیر شود.31زیرا خداوند آدمی را تا به ابد ترک نمی‌کند،32بلکه هرچند کسی را محزون سازد، بر حسب کثرت محبتش رحم خواهد کرد؛33زیرا از دل نمی‌خواهد آدمی را به مصیبت و اندوه دچار سازد.34اسیرانِ زمین را جملگی زیر پا لِه کردن،35در حضور آن متعال حقِ انسانی را ضایع کردن،36دادرسیِ کسی را در محکمه منحرف ساختن، این‌گونه کارها پسندیدۀ خداوندگار نیست.37کیست که سخنی بگوید و واقع شود، اگر خداوندگار بدان امر نکرده باشد؟38آیا از دهان آن متعال نیست، که هم مصیبت و هم خوشی صادر می‌شود؟39چرا باید انسانی که هنوز زنده است، شِکوِه سر دهد آنگاه که به سبب گناهانش مکافات می‌بیند؟40بیایید تا راههای خویش را بسنجیم و آنها را بیازماییم؛ بیایید تا به سوی خداوند بازگشت کنیم!41بیایید تا دلها و دستانمان را به سوی خدایی که در آسمان است برافراشته، بگوییم:42«ما گناه کردیم و عِصیان ورزیدیم، و تو نیامرزیدی.43«خویشتن را به خشم پوشانیدی و ما را تعقیب کرده، بی‌ترحم هلاک نمودی؛44خود را به ابر مستور ساختی تا هیچ دعایی به تو نرسد.45ما را در میان قومها، خاکروبه و زباله ساختی.46«دشمنانمان جملگی دهان خویش را ...
    続きを読む 一部表示
    7 分
adbl_web_anon_alc_button_suppression_t1
まだレビューはありません