エピソード

  • (۱) خیام‌خوانی احمد شاملو با محمدرضا شجریان
    30 分
  • کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود (خیام- رباعیات- رباعی شماره60)
    2023/01/27
    از آمدنم نبود گردون را سودوز رفتن من جلال و جاهش نفزود
    وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنودکاین آمدن و رفتنم از بهر چه بودSee omnystudio.com/listener for privacy information.
    続きを読む 一部表示
    1 分
  • آنان که محیط فضل و آداب شدند (خیام- رباعیات- رباعی شماره 54)
    2023/01/27
    آنان که محیط فضل و آداب شدنددر جمع کمال شمع اصحاب شدند
    ره زین شب تاریک نبردند برونگفتند فسانه‌ای و در خواب شدندSee omnystudio.com/listener for privacy information.
    続きを読む 一部表示
    1 分
  • تاب بنفشه می دهد (حافظ - غزلیات- غزل شماره 411)
    2023/01/27
    تاب بنفشه می‌دهد طرّهٔ مشکسای توپردهٔ غنچه می‌درد خندهٔ دلگشای تو
    ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوزکز سر صدق می‌کند شب همه شب دعای تو
    من که ملول گشتمی از نفس فرشتگانقال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو
    دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخارگوشهٔ تاج سلطنت می‌شکند گدای تو
    خرقهٔ زهد و جام می گر چه نه در خور همنداین همه نقش می‌زنم از جهت رضای تو
    شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سرکاین سر پر هوس شود خاک در سرای تو
    شاه‌نشین چشم من تکیه‌گه خیال توستجای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
    خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسنحافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو
    See omnystudio.com/listener for privacy information.
    続きを読む 一部表示
    3 分
  • آب حیات عشق (مولانا- دیوان شمس- غزل شماره 1821)
    2023/01/27
    آب حیات عشق را در رگ ما روانه کنآینه صبوح را ترجمه شبانه کن
    ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما بروجام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن
    ای خردم شکار تو تیر زدن شعار توشست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن
    گر عسس خرد تو را منع کند از این روشحیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن
    در مثل است کاشقران دور بوند از کرمز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن
    ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشته‌ایاسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن
    خیز کلاه کژ بنه وز همه دام‌ها بجهبر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن
    خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنامقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن
    چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلتچون تو خیال گشته‌ای در دل و عقل خانه کن
    هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زرآتش اختیار کن دست در آن میانه کن
    شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زرآتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن
    حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کنجرعه خون خصم را نام می مغانه کن
    کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیاده به کفم یگانه‌ای تفرقه را یگانه کن
    شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجوبی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن
    کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آنمرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن
    ای تو چو خوشه جان تو گندم و کاه قالبتگر نه خری چه که خوری روی به مغز و دانه کن
    هست زبان برون در حلقه در چه می شویدر بشکن به جان تو سوی روان روانه کن
    See omnystudio.com/listener for privacy information.
    続きを読む 一部表示
    2 分
  • اسرار عشق و مستی (حافظ/غزلیات- غزل شماره 435)
    2023/01/12
    با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیتا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی
    عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آیدناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
    دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانمبا کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی
    سلطان من خدا را زلفت شکست ما راتا کی کند سیاهی چندین درازدستی
    در گوشه سلامت مستور چون توان بودتا نرگس تو با ما گوید رموز مستی
    آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاستکز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی
    عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظچون برق از این کشاکش پنداشتی که جستیSee omnystudio.com/listener for privacy information.
    続きを読む 一部表示
    3 分
  • بمیرید (مولانا / دیوان شمس- غزل شماره 636)
    2023/01/12
    بمیرید بمیرید در این عشق بمیریددر این عشق چو مردید همه روح پذیرید
    بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسیدکز این خاک برآیید سماوات بگیرید
    بمیرید بمیرید و زین نفس ببریدکه این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
    یکی تیشه بگیرید پی حفره زندانچو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
    بمیرید بمیرید به پیش شه زیبابر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
    بمیرید بمیرید و زین ابر برآییدچو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
    خموشید خموشید خموشی دم مرگستهم از زندگیست اینک ز خاموش نفیریدSee omnystudio.com/listener for privacy information.
    続きを読む 一部表示
    2 分
  • اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَد (حافظ/غزلیات- غزل شماره 129)
    2023/01/06
    اگر نه باده غمِ دل ز یادِ ما بِبَرَدنهیبِ حادثه بنیادِ ما ز جا بِبَرَد
    اگر نه عقل به مستی فروکَشَد لنگرچگونه کَشتی از این وَرطِهٔ بلا ببرد
    فغان که با همه کس غایبانه باخت فلککه کس نبود که دستی از این دَغا ببرد
    گذار بر ظلمات است، خِضْرِ راهی کو؟مباد کآتش محرومی آبِ ما ببرد
    دل ضعیفم از آن می‌کَشَد به طَرْفِ چمنکه جان ز مرگ به بیماریِ صبا ببرد
    طبیبِ عشق منم باده دِه که این معجونفَراغت آرد و اندیشهٔ خطا ببرد
    بسوخت حافظ و کس حالِ او به یار نگفتمگر نسیم پیامی خدای را ببردSee omnystudio.com/listener for privacy information.
    続きを読む 一部表示
    3 分