آب حیات عشق (مولانا- دیوان شمس- غزل شماره 1821)
カートのアイテムが多すぎます
ご購入は五十タイトルがカートに入っている場合のみです。
カートに追加できませんでした。
しばらく経ってから再度お試しください。
ウィッシュリストに追加できませんでした。
しばらく経ってから再度お試しください。
ほしい物リストの削除に失敗しました。
しばらく経ってから再度お試しください。
ポッドキャストのフォローに失敗しました
ポッドキャストのフォロー解除に失敗しました
-
ナレーター:
-
著者:
ای پدر نشاط نو بر رگ جان ما بروجام فلک نمای شو وز دو جهان کرانه کن
ای خردم شکار تو تیر زدن شعار توشست دلم به دست کن جان مرا نشانه کن
گر عسس خرد تو را منع کند از این روشحیله کن و ازو بجه دفع دهش بهانه کن
در مثل است کاشقران دور بوند از کرمز اشقر می کرم نگر با همگان فسانه کن
ای که ز لعب اختران مات و پیاده گشتهایاسپ گزین فروز رخ جانب شه دوانه کن
خیز کلاه کژ بنه وز همه دامها بجهبر رخ روح بوسه ده زلف نشاط شانه کن
خیز بر آسمان برآ با ملکان شو آشنامقعد صدق اندرآ خدمت آن ستانه کن
چونک خیال خوب او خانه گرفت در دلتچون تو خیال گشتهای در دل و عقل خانه کن
هست دو طشت در یکی آتش و آن دگر ز زرآتش اختیار کن دست در آن میانه کن
شو چو کلیم هین نظر تا نکنی به طشت زرآتش گیر در دهان لب وطن زبانه کن
حمله شیر یاسه کن کله خصم خاصه کنجرعه خون خصم را نام می مغانه کن
کار تو است ساقیا دفع دوی بیا بیاده به کفم یگانهای تفرقه را یگانه کن
شش جهت است این وطن قبله در او یکی مجوبی وطنی است قبله گه در عدم آشیانه کن
کهنه گر است این زمان عمر ابد مجو در آنمرتع عمر خلد را خارج این زمانه کن
ای تو چو خوشه جان تو گندم و کاه قالبتگر نه خری چه که خوری روی به مغز و دانه کن
هست زبان برون در حلقه در چه می شویدر بشکن به جان تو سوی روان روانه کن
See omnystudio.com/listener for privacy information.
adbl_web_anon_alc_button_suppression_t1
まだレビューはありません