エピソード

  • صراحی خون 11 | صبا از عشق من رمزی بگو با آن شه خوبان
    2026/07/24

    حسادت قصر ها

    続きを読む 一部表示
    15 分
  • صراحی خون 10 | بر زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
    2026/07/21

    وقتی زیر باران مصیبتم

    続きを読む 一部表示
    14 分
  • صراحی خون 09 | به پای بوس تو دست کسی رسید که او چو آستانه بدین در همیشه سر دارد
    2026/07/18

    وقتی به انتهای تاریکی دست زدم

    続きを読む 一部表示
    14 分
  • صراحی خون 08 | صبر است مرا چاره‌ی هجر تو ولیکن چون صبر توان کرد؟ که مقدور نمانده است
    2026/07/15

    بابا، محمدصادق را گم کرد...

    続きを読む 一部表示
    12 分
  • صراحی خون 07 | چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
    2026/07/12

    ماجرای یک عهد و پیمان ابدی

    続きを読む 一部表示
    11 分
  • صراحی خون 06 | زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
    2026/07/09
    11 分
  • صراحی خون 05 | دست از طلب ندارم تا کام من بر آید
    2026/07/06

    ما و آرزو‌هامون...

    続きを読む 一部表示
    11 分
  • صراحی خون 04 | ماه کنعانی من مسند مصر آنِ تو شد وقت آن است که بدرود کنی زندان را
    2026/07/03

    حکایت زهیر و دُلهَم رو شنیدی؟؟

    続きを読む 一部表示
    10 分