کفاش با پولی که از مشتری گرفت توانست چرم مصرفی برای دوختن دو جفت کفش را تهیه کند. او چرمها را شب برید و آماده نمود و روی میز کارش گذاشت تا فردا صبح کار دوختن آنها آغاز کند. دوباره همان معجزه شب قبل اتفاق افتاد، صبح روز بعد که کفاش به مغازه آمد، کفشها دوخته و آماده بودند درست به همان زیبایی کفش قبلی کفاش آنها را در ویترین مغازهاش گذاشت و خیلی زود هردو جفت کفش را فروخت، خریدارها پول زیادی بابت این کفشها به او دادند بطوریکه حالا میتوانست چرم برای چهار جفت کفش بخرد... پ.ن.: داستان هاینتسلمنشها (Heinzelmännchen) یکی از محبوبترین افسانههای شهر کلن است. در ادامه خلاصه کوتاهی از این روایت را میخوانید: افسانه کوتولههای کلن در زمانهای قدیم، مردم کلن بسیار آسوده زندگی میکردند؛ زیرا شبها وقتی همه در خواب بودند، کوتولههایی مهربان و سختکوش به نام «هاینتسلمنش» مخفیانه به خانهها میآمدند. آنها تمام کارهای ناتمام—از نانوایی و قصابی گرفته تا پینهدوزی و نجاری—را با مهارتی عجیب انجام میدادند تا صبح، استادکاران با کارهای آماده روبهرو شوند. پایان دوران خوش این وضعیت ادامه داشت تا اینکه همسر کنجکاوِ یک خیاط، تصمیم گرفت هر طور شده این موجودات را ببیند. او یک شب روی پلهها نخود پاشید تا کوتولهها لیز بخورند و با صدای افتادنشان بیدار شود. نقشه او عملی شد؛ کوتولهها سر خوردند و زن با چراغ بالای سرشان رفت. کوتولهها که از دیده شدن و بیاحترامی انسانها خشمگین شده بودند، برای همیشه شهر را ترک کردند. به نظر میرسد این اپیزود الهامگرفته از این داستان قدمی است. کاری از سازمان انتشار مجموعه داستانهای ناطق شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ مؤلف و شاعر: علیرضا اکبریان با صدای گروهی از هنرمندان برجسته ایرانSee omnystudio.com/listener for privacy information.
続きを読む
一部表示