『شعر کست | SherCast』のカバーアート

شعر کست | SherCast

شعر کست | SherCast

著者: Boutigha Podcast
無料で聴く

پادکستی برای شنیدن اشعار خوب و درجه یک و معروفِ شعر و ادبیات فارسی

(محتوای تکمیلی در بوطیقا)

Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

Boutigha Podcast
アート 文学史・文学批評 音楽
エピソード
  • صد و چهل - پیران با تدبیر:‌ صائب تبریزی‌
    2026/07/24

    ‌صائب تبریزی‌

    ‌‌سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را

    ‌کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را

    ‌دشمنِ خونخوار را کوته به احسان ساز، دست

    ‌هیچ زنجیری به از سیری نباشد شیر را

    ‌حسن را خطِ غبارش بی‌نیاز از زلف کرد

    ‌احتیاجِ دام نبود خاکِ دامنگیر را

    ‌ریشهٔ نخلِ کهنسال از جوان افزون‌ترست

    ‌بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را

    ‌عقلِ دوراندیش بر ما راهِ روزی بسته است

    ‌ور‌نه هر انگشت پستانی است طفلِ شیر را

    ‌باد‌پیمایی است عاجز‌نالی آهن‌دِلان

    ‌نیست در دلها سرایت، نالهٔ زنجیر را

    ‌جوی شیر از قدرتِ فرهاد می‌بخشد خبر

    ‌می‌توان در زخم دیدن جوهرِ شمشیر را

    ‌کشورِ دیوانگی امروز معمور از من است

    ‌من بپا دارم بنای خانهٔ زنجیر را

    ‌خنده کز دل نیست چون سوفار، نتواند گشود

    ‌عقدهٔ پیکانِ زهرآلود از دل تیر را

    ‌می رسد آزارِ بدگوهر به نزدیکان فزون

    ‌نوبرِ زخم از نیامِ خود بود شمشیر را

    ‌در‌گذر از چشم‌بوسیدن که شد دور از کمان

    ‌تیر تا بوسید چشم حلقهٔ زهگیر را

    ‌در حرم هر کس گناهی کرد، حَدَّش می‌زنند

    ‌نگذراند عشق از همصحبتان تقصیر را

    ‌عالَمی را کُشت و دست و تیغِ او رنگین نشد

    ‌تیزیِ شمشیر، پاک از خون کند شمشیر را

    ‌سالها شد با گرفتاری بهم پیچیده‌ایم

    ‌چون کند آب‌ِ روان از خود جدا زنجیر را؟

    ‌عقل کامل می‌شود از گرم و سردِ روزگار

    ‌آب و آتش می‌کند صاحب‌برش شمشیر را

    ‌برنمی‌گردد براتِ قسمتِ حق، خون مخور

    ‌نیست ممکن باز‌گردیدن به پستان شیر را

    ‌نیست ممکن صائب از دل عقدهٔ غم وا‌شود

    ‌ناخنی تا هست در کف پنجهٔ تدبیر را

    لینک های پادکست

    ‌‌پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم

    ‌شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا‌

    حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمت

    معرفی پادکست : یکی مثل تو

    تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    続きを読む 一部表示
    6 分
  • صد و سی و نه - قند وصل: مولانا
    2025/12/31

    ‌مولانا

    ‌چون جانْ تو می‌سِتانی چون شِکَّر است مٌردن

    ‌با تو ز جانِ شیرین شیرین‌تر است مٌردن

    ‌بردار این طَبَق را زیرا خلیلِ حق را

    ‌باغ است و آبِ حیوان گَر آذر است مردن

    ‌این سَر نشانِ مُردن وآن سَر نشانِ زادن

    ‌زان‌سَر کَشی نمیرد، نی، زین مراست مردن

    ‌بُگذار جسم و جان شو, رَقصان بِدان جهان شو

    ‌مَگریز اگر چه حالی, شور و شَر است مردن

    ‌والله به ذاتِ پاکش, نُه چرخ گشت خاکش

    ‌با قندِ وَصل, همچون حلواگر است مردن

    ‌از جان چرا گریزیم؟ جان است جان سپردن

    ‌وز کان چرا گُریزیم کان زر است مردن

    ‌چون زین قَفس بِرَستی در گلشن است مَسکن

    ‌چون این صَدَف شکستی, چون گوهر است مردن

    ‌چون حق تو را بخواند, سوی خودت کشاند

    ‌چون جنت است رفتن, چون کوثر است مردن

    ‌مرگ آیِنه‌ست و حسنت در آینه دَرآمَد

    ‌آیینه بَربگوید: خوش مَنظَر است مردن

    ‌گر مؤمنی و شیرین, هم مؤمن است مرگت

    ‌ور کافریّ و تلخی, هم کافر است مردن

    ‌گر یوسفیّ و خوبی، آیینه‌ات چنان است

    ‌ور نی در آن نِمایش هم مُضطَر است مردن

    ‌خامش که خوش‌زبانی چون خضر جاودانی

    ‌کز آب زندگانی کور و کر است مردن


    لینک های پادکست

    ‌‌پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم

    ‌شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا‌

    ‌حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا‌

    معرفی پادکست : عشق داند

    تماس : BoutighaPodcast@Gmail.com

    Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

    続きを読む 一部表示
    6 分
  • صد و سی و هشت - عَقیقِ یَمان: سعدی
    2025/12/31
    ‌‌سعدی‌روزی که زیرِ خاک تنِ ما نهان شود‌وانها که کرده‌ایم یکایک عیان شود‌یارب به فضلِ خویش ببخشای بنده را‌آن دم که عازمِ سفرِ آن جهان شود‌بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال‌مهلت بیابد از اجل و کامران شود؛‌هم عاقبت چو نوبتِ رفتن بدو رسد‌با صدهزار حسرت از اینجا روان شود‌فریاد از آن زمان که تنِ نازنینِ ما‌بر بسترِ هوان فِتد و ناتوان شود‌اصحاب را ز واقعهٔ ما خبر کنند‌هر دم کسی به رسمِ عیادت روان شود‌و آن کس که مشفق‌ است و دلش مهربانِ ماست‌در جستنِ دوا به برِ این و آن شود‌وانگه که چشم بر رخ ما افکند طبیب‌در حال ما چو فکر کند، بدگمان شود‌گوید «فلان شراب طلب کن که سود تست»‌ما را بدان امید بسی در زیان شود؛‌شاید که یک دو روزِ دگر مانده عمر ما‌وآن یک دو روز بر سر سود و زیان شود‌یاران و دوستان همه در فکر ِعاقبت‌کاحوال بر چگونه و حال از چه سان شود؛‌تا آن‌زمان که چهره بگردد ز حالِ خویش‌و آن رنگِ ارغوانیِ ما زعفران شود‌و آن رنج در وجود به نوعی اثر کند‌کز لاغری بسان یکی ریسمان شود‌در ورطهٔ هلاک فِتد کشتیِ وجود‌نیز از عمل بماند و بی‌بادبان شود‌آمد شدِ ملائکه در وقتِ قبض روح‌‌چون بنگریم، دیدهٔ ما خون‌فَشان شود‌ آوازه در سرای در افتد که «خواجه مرد»وز بمّ و زیر، خانه پر آه و فغان شوداز یک طرف غلام بگرید به های هایوز یک طرف کنیز به زاری‌کنان شوددُر یتیمِ گوهرِ یکدانه را ز اشکجَزْعِ دو دیده پر ز عَقیقِ یَمان شودتابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شویاورادِ ذاکران ز کران تا کران شودآرند نعش تا به لبِ گور و هر که هستبعد از نماز باز سرِ خانمان شودهر کس رود به مصلحتِ خویش و جسمِ مامحبوس و مستمند در آن خاک‌دان شودپس مُنکَر و نَکیر بپرسند حال ماوین جمله حُکمها ز پیِ امتحان شودگر کرده‌ایم خیر و نماز و خلافِ نفسآن خاک‌دانِ تیره به ما گلْسِتان شودور جرم و معصیت بوَد و فسق کارِ ماآتش در اوفتد به لَحَد هم دُخان شودیک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شامبا گریه، دوستْ همدم و هم‌داستان شودحلوا سه چار صَحن شبِ جمعه چند باربهرِ ریا به خانهٔ هر گورخوان شودوان همسرِ عزیز که از عِدّه دست داشتخواهد که باز بستهٔ عقدِ فُلان شودمیراث‌گیرِ کم خرد آید به جست و جویپس گفت و گوی بر سرِ باغ و دکان شودنامی ز ما بمانَد و اجزای ما تمامدر زیرِ خاک با غم و حسرت نهان شودو آنگه که چند سال برین حال بگذردآن نام نیز گم شود و بی‌نشان شودو آن صورتِ لطیف، شود جمله زیر خاکو آن جسمِ زورمند کفیّ استخوان شوداز خاک گورخانهٔ ما خشتها پزندو آن خاک و خشت دست کش گل گران شوددورانِ روزگار به ما بگذرد بسیگاهی شود بهار و دگرگه خزان شودتا روزِ رستخیز که اصنافِ خلق راتن‌ها ز بهرِ عَرض قرینِ روان شودحکمِ خدای عَزّ وَجَل کائنات رادر فصلِ هر فَصیله به کلّی روان شوداز گفتن و شنیدن و از کرده‌های بددر مَوقِفِ محاسبه یک یک عیان شودمیزانِ عدل نصب کنند از برای خلقیک‌ سر سبک برآید و یک سر گران شودهر کس نگه کند به بد و نیکِ خویشتنآنجا یکی غمین و یکی شادمان شودبندند باز بر سرِ دوزخ پلِ صراطهر کس ازو گذشت، مُقیمِ جِنان شود؛و آن کس که از صراط بلرزید پایِ اودر خواری و عذابِ ابد جاودان شوداشرار را حرارتِ دوزخ کند قبولو احرار را عنایتِ حق سایبان شودبس رویِ همچو ماه ز خجلت شود سیاهبس قدّ‌ِ همچو تیر ز هیبت ...
    続きを読む 一部表示
    15 分
adbl_web_anon_alc_button_suppression_t1
まだレビューはありません