『تماشای غروب』のカバーアート

تماشای غروب

تماشای غروب

著者: NewshaCast UG
無料で聴く

پادکست ادبی تماشای غروبصدای ما را از ادبیات می‌شنوید، در هر شماره روایت‌هایی را با صدای نویسندگانش خواهید شنید. شاید مرهمی بر دردهای این روزهامان باشدCopyright NewshaCast UG アート 戯曲・演劇 文学史・文学批評 社会科学
エピソード
  • شماره ۵ | جنگ ما | چهل روز زیر بمب
    2026/07/09
    سی‌وهشت روز، جغرافیای ما مچاله شد. دنیا با تمامِ عرض و طولش، آن‌قدر عقبنشست تا شد قواره‌ی همین خانه، همین مبل، و چهاردیواری‌هایی که مرزِ تمامِ جهانِما شد. آسمانِ ما غریبه شده بود؛ آن‌قدر ناآشنا که بیش از آنکه ببینیم، شنیدیم. گوش‌هایمان تیزتر از چشم‌هایمان شد و در ظلماتِ مطلق، دست‌هایمان را به زبریِدیوار گرفتیم تا مسیر را بجوییم و از حرکت باز نمانیم .

    جنگ برانگیزاننده‌ی حواس است، اما دوست‌داشتنی نیست. از آن‌هایی است که بدنرا تکانِ ریزی می‌دهد و ناگهان، همه‌چیز برای بیدار ماندن قد می‌کشد. در آنسی‌وهشت روز، جهان عقب رفت ، عقب رفت ، عقب رفت تا هیچ‌چیز جز «گرما» نماند. گرمایِ لحظه‌ی نخستین؛ همان نقطه‌ ای که همه‌چیز در آن مچاله بود و متولد شد.

    ما فقط زنده‌ماندگانِ تصادفیِ یک تقویمِ پرآشوب نیستیم؛ ما «بازمانده‌ایم». و بازماندهبودن، یعنی بلد شدنِ رسمِ «خاموشی‌کشی»؛ یعنی تصاحبِ توانِ روایت در لحظه‌ایکه در آستانه‌ی تماشای جهانی ایستاده‌ایم که اگرچه تازه است، اما غریب است. چنان که شمس فرمود: «من غریبم و غریب را کاروانسرا لایق است

    این پادکست، روایتِ آن کاروانسرای غریبی است که پس از انفجارِ آن سی‌وهشتروز، برای خودمان ساختیم. روایتی برای دیدنِ افق‌هایی که فقط از میانِ شعله‌های آنگرمای نخستین، تماشایی می‌شوند.»
    続きを読む 一部表示
    47 分
  • شماره‌ی ۴ | تهران من کجاست | انارستان و توتستان
    2025/12/22
    تهرانِ شلوغ و پر هیاهوی امروز، روزگاری توتستان آرامی بود؛ شهری که در سایه‌ی درختان نفس می‌کشید؛ با رگ‌هایی از آب و قلبی از خاک، نه رگ‌های سیمانی و توده‌های سرطانی آهن و شیشه. تهران هنوز در حافظه‌ی پیرترین کوچه‌هایش آن روزها را به یاد دارد وقتی که دهی بود کنار ری. وقتی تابستان‌ها از شاخه‌های سنگینِ توت، شیرینیِ سفید فرو می‌چکید و دست‌ها برای چیدنشان از شوق می‌لرزید. انارهای تهران که می‌رسید و دل‌شان که می‌ترکید، رهگذران، ناخواسته شیرینی را کف کفش‌هاشان به خانه می‌بردند. آن‌جا که امروز برج‌ها قد کشیده‌اند، باغ بود و جوی آب و خنکای سایه. صبح‌ها با صدای آب قنات شروع می‌شد، نه با بوق ماشین. هیچ چیز و هیچ‌کس عجله نداشت، حتی آب قنات هم آرام می‌رفت، بی‌عجله، بی‌هیاهو. چهره‌ها خمود و قامت‌ها خمیده نبود، چشم‌ها به طلوع خورشید و جمال دماوند روشن می‌شد. حالا از آن همه توتستان و انارستان، نامی باقی مانده در گوشه‌ای از خاطره‌ی شهر. اما اگر غروب‌ها، لحظه‌ای از شلوغی فاصله بگیری و چشم‌هایت را ببندی، شاید هنوز بتوانی صدای برگ‌ها را بشنوی؛ صدای سبز تهران، آرام تهران، بی‌عجله‌ی تهران. شهری که روزی طعم انار و توت می‌داد. برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: info@NewshaCast.comSee omnystudio.com/listener for privacy information.
    続きを読む 一部表示
    54 分
  • شماره‌ی ۰۰۰۰ | تهران از این طرف | از چشم خارجی‌ها
    2025/11/20
    طهران را از نگاه کسانی می‌خوانیم که خود، همچون این شهر، بی‌قرار و سیال‌اند: مسافران. به ملاقات طهران می‌رویم؛ همچون میزبانی که خود، مسافری است با چمدانی از پیش‌داوری‌هایش. می‌شنویم که چگونه سفرنامه‌نویسان کوشیدند تا طنین وجودش را در قفس کلمات به دام اندازند. اما طهران، رسم رمیدن را نیک می‌شناسد... به‌راستی که «شهر فرنگ» است؛ جعبه‌ی جادویی که بی‌وقفه، نگاره‌های رنگارنگ و گذرایش را به تماشا می‌گذارد. و چه شگفتی‌هایی که این جعبه برای چشمان کنجکاو غریبه‌ها به ارمغان نیاورده است! طهران، همچون انسانی است کامل با همه‌ی ابعاد متضادش؛ از شکوهش که چشم‌نواز است تا زشتی‌اش که دل را می‌فشرد. امروز، آن روایت‌ها در لابه‌لای سفرنامه‌ها زنده مانده‌اند: گواهی بر شگفتی، سرگردانی و دلدادگی مسافران به شهری که هماره در میانه‌ی عشق و نفرت، در میانه‌ی ستایش و حسرت، زیسته است. با این همه، طهران هنوز راز خود را تماماً نمایان نکرده است. مسافر در جستجوی اوست، و او در آیینه‌ی نگاه مسافران، دمادم از نو زاده می‌شود. و شاید برای شناختنش، گاهی باید در آیینه‌ی نگاه رهگذرانش نگریست. کدام طهران، تهران ماست؟ برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید: info@NewshaCast.comSee omnystudio.com/listener for privacy information.
    続きを読む 一部表示
    56 分
adbl_web_anon_alc_button_suppression_t1
まだレビューはありません